تبليغاتX
درد و دل

درد و دل

کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی

 

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

 

شهربازي هستند

 

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

 

جايي نمي رسي

 

 

 

ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو

 

 

می شویم و

 

 

تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به

 

 

گذراندن دوباره آن هستیم

 

 

 

 

                         PRESENT

اره درست خوندین این یه کادو واسه یه نفره

البته بخششین خیلی زود شروع کردم اخه حول شدم

من سامیارم .قربونتون برم خوبین ؟  خدا رو شکر

خوب زودی برم سر اصل مطلب این وبلاگی که دارین با چشمای خوشگلتون 

می خونین یه هدیه ناقابله و کوچولو از طرف منه به دوست دختر خوشگلم مریم

خانوم  چرا اینقدر تعجب کردین ؟ خب راستش شاید حق دارین اخه اگه منم

بودم تعجب می کردم ولی حالا که توضیح بدم دیگه تعجب نمی کنین.

نگین این چقدر خسیسه ولی من و مریم اینقدر از هم دوریم که نمی تونم بهش کادو

بدم خواستم بزارم واسه تولدش دیدم خیلی دیره اخه من شک دارم فردا زنده

باشم چه برسه به شش ماه دیگه و اینجوری شد که شد . . .

مریم شاید خودت وبلاگ داشته باشی ولی این یه هدیه مخصوصه امیدوارم خوشت

اومده باشه. از این به بعد هم خودش میاد و هرچی خواست اپ میکنه.

خوب دیگه خیلی حرف زدم دیگه تموم شد.

راستی مریم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم . . .

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت11:1توسط مریم | |

سلام به تمام دوستایی که تواین مدت تنهام نزاشتن وهرموقع اپ کردم اومدن پیشم

هستی خوبم که مثل یک خواهر همیشه کنارم بوده شیواجونم داداش گلش امیرفافای عزیزوهمه ی دوستای گل دیگه

همیشه اپ هام شعرهای عاشقونه بوده چون بدجور خودم عاشقم

اما امروز این پست فرق میکنه

امروز دلم گرفته ازدست کسی که خیلی دوسش داشتم ودارم خودشم میدونه حاضرم جونمو فداش کنم ولی اون تصمیم گرفته که بره ومنوتنهابزاره

نمیدونه که بارفتنش من دیوونه میشم ولی اونم گناهی نداره مجبور بره کاری ازدستش برنمیادجدایی من واون از سر اجباره

همیشه به دوستام میخندیدم که چراعاشق میشن چون معتقدبودهیچ عشقی راست نیست تا اینکه خودم اسیرش شدم

اسیرسامیار عشق اول واخرم این وبه خودشم گفتم

خدامیدونه از دیشب تاحالا چی کشیدم اینقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشه

خدایا چرا همیشه سختی ها مال منه

مادرموکه ازم گرفتی بردیپیش خودت چرا حالا که عاشقم کردی اونم باید ازم جدابشه وهرکدوم بریم دنبال سرنوشت خودمون

من بدون اون نمیتونم  به کی بگم

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

شاید شماهاهم عاشق باشید کسی باشه که دوسش دارین واونم دوستون داره

امیدوارم مثل منو سامیار مجبورنشیدازهم جدابشین

سامیاراین وبدون اگه دوسم نداشته باشی من همیشه دوست دارم  هرجا هستی بدون به یادتم حتی اگه یادی ازم نکنی باهرکی باشی برات ارزو خوشبختی میکنم

امیدوارم این همه راه که میری به نتیجه برسی همیشه برات دعاکردم ومیکنم

امشب به نیت تومیخوام برم پیش امام رضاچون هرموقع به نیت تورفتم تونستم زیارت بکنم

خیلی خیلی دوست دارم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت15:10توسط مریم | |

زیک عاشق شکست خورده پرسیدم

بزرگترین اشتباه؟گفت عاشق شدن

گفتم بزرگترین شکست ؟گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟گفت ازچشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟گفت یک روز چشم های معشوق راندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟گفت درعزاز معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟گفت شیرین وفرهاد

گفتم زیباترین لحظه؟گفت درکنارمعشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟اشک توچشماش حلقه زدوبانگاهی سرد گفت

مرگ

تاوقتی که زنده هستم چشم به راه تومی مونم

تودیگه رفتی نمی یای پیشم می دونم

اماهرکجاکه هستی منوتودلت نگه دار

باچشمای خیس وگریون من می گم خدانگه دار

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت14:39توسط مریم | |

چقدردوست داشتم یک نفرازمن می پرسید

چراگاه هایت انقدرغمگین است؟

چرالبخندهایت انقدر تلخ وبی رنگ است؟

اماافسوس که هیچکس نبود......

همیشه من بودم وتنهایی پرازخاطره.....

اری باتوهستم......!

باتویی که ازکنارم گذشتی ....

وحتی یک بارهم نپرسیدی

چراچشم هایم همیشه بارانی است.....!

 

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی

دوستت خواهم داشت بی انکه بگویی

درددل خواهم کردبی هیچ کلامی....

دراغوشت قرارخواهم گرفت بی هیچ کلامی

دراغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی

شاید احساسم اینگونه نمیرد.........

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت15:13توسط مریم | |

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت15:40توسط مریم | |

كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود،

دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل‌شكستگيم بود،

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه،

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه،

واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟

قول مي‌دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم،

همه‌ي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي‌شه:

عشق تو،               بودن با تو،

دو نياز زندگيشه...

پرم از ترانه تو، گرچه واژه‌ها حقيرن،

خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو مي‌گيرن...

راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نمي‌دونه،

تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييم اونه!

واي اگه من اين نبودم كاش مي‌شد پرنده باشم،

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!...

يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت،

برسم به لونه‌ي تو بگيرم سر زير بالت،

زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم،

 

اگه مي‌شد واسه گريه، رو شونت سر مي‌گذاشتم.......

تقديم به عزيزترينم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت16:46توسط مریم | |

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی

فرسنگ ها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است

 و قلبم در آرزوی تو می سوزد

آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد

و ابرهای غم و اندوه مرا دربر می گیرند و به دنیای غریبی می برند

همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گلباران کرده است

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز دنبالت طی کرده ام

محبوبم... همیشه به انتظار بازگشتنت خواهم ماند...

همیشه ی همیشه...

 چرا که تو را دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی

فرسنگ ها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است

 و قلبم در آرزوی تو می سوزد

آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد

و ابرهای غم و اندوه مرا دربر می گیرند و به دنیای غریبی می برند

همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گلباران کرده است

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز دنبالت طی کرده ام

محبوبم... همیشه به انتظار بازگشتنت خواهم ماند...

همیشه ی همیشه

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت13:31توسط مریم | |

بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید پاک و بی گناه بود

چشمان او دائما از اشک شسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت

عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر را

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید روزها

در انتظار عشقش نشسته بود..

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت11:19توسط مریم | |

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت22:5توسط مریم | |

هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه...

وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه...

بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره...

وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره...

من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم...

تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم...

چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟

وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه...

هیچ  کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ  کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت17:8توسط مریم | |

زوج جوانی سوار بر موتور عاشقانه در دل شب می راندند.

انها یک دیگر راخیلی دوست داشتند.

زن جوان اروم تربرو

مرد جوان نه این طوری بهتره .

زن جوان خواهش میکنم اروم تر برو

مرد جوان باشه ولی به شرط این که بگی دوستم داری .

زن جوان دوستت دارم حالا اروم برو .

مردجوان این کلاه کاسکت رواز سرم بردار وبذار رو سرت

اخه خوب نمیتونم برونم اذیتم میکنه

فردای ان روز حادثه درروزنامه ها ثبت شد

برخورد موتورسیکلت باساختمان حادثه افرید.

دراین سانحه که به خاطر بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد

یکی ازدوسرنشین زنده ماندودیگری درگذشت.

مردجوان ازبریده شدن ترمز موتوراگاهی یافته بود

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند

باترفندی کلاه کاسکت رابرسراوگذاشت

وخواست تااخرین بار <<دوستت دارم>>رااززبان اوبشنود

وخودش رفت تا اوزنده بماند................

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت17:7توسط مریم | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت16:37توسط مریم | |

دل من یه قفله اما دست تومثل کلیده

می خوام از توبنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه

اونکه دادم دل ودستش چرادل به من نمیده

چه قدرمن دعا کنم من خدارو صدا کنم

دست من به اسمونه نیمه شب دمه سپیده

گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون

گفت توعاقل ترازینی این کارازتو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا توخوابم

گفت که هذیون وتموم کن انگار تبت شدیده

گفتم ارزودارم تومال من بشی یه روزی

گفت تواین دنیا بی رحم کی به ارزوش می رسه؟

اونی روکه دوست نداری دنبالت میادتا اخر

اونی که دنبالشی توچرا دائم ناپدیده

توازاون روزی که رفتی دل من دیوونه ترشده

رنگ من که هیچی زیبا رنگ اسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما

تودل من نمی دونم چرابازیه کم امیده

تومن وگذاشتی رفتی اما میخوام بنویسم

چه قدر واسم غزیزه اونکه از من دل بریده.

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت14:18توسط مریم | |

شاگردی ازاستادش پرسید عشق چیست؟ استاد درجواب گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه رابیاور.امادرهنگام عبوراز گندم زار به یادداشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تاخوشه ای بچینی!شاگردبه گندم زار رفت وپس ازمدت طولانی برگشت .استاد پرسید چه اوردی؟وشاگردبا حسرت جواب داد هیچ!هرچه جلو میرفتم خوشه های پرپشت تر میدیدم وبه امید پیداکردن پرپشت ترین تاانتهای گندم زار رفتم.استاد گفت عشق یعنی همین !شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟استادبه سخن امدکه به جنگل برو وبلندترین درخت را بیاور.اما به یادداشته باش که بازهم نمیتوانی به عقب برگردی!شاگردرفت وپس از مدت کوتاهی بادرختی برگشت .استاد پرسیدکه شاگرد را چه شدواودر جواب گفت به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگرجلوبروم بازهم دست خالی برگردم.همین!!!!۱

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت14:9توسط مریم | |

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته وکلاه وتابلویی رادرکنار پایش قرار دده بود روی تابلو خوانده میشد من کورهستم لطفا کمک کنید .روزنامه نگار خلاقی ازکنار او می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چندسکه درداخل کلاه او بود اوچندسکه داخل کلاه انداخت وبدون اینکه ازمرد کور اجازه بگیرد تابلوی اورا برداشت ان رابرگردان واعلان دیگری روی ان نوشت وتابلو راکنار پای او گذاشت وانجارا ترک کرد .عصر ان روز روزنامه نگار به ان محل برگشت ومتوجه  شد که کلاه مرد کور پرازسکه واسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای اوخبرنگار را شناخت وخواست اگراو همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید که بر روی ان چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد چیز خاص ومهمی نبود من فقط نوشته شمارا به شکل دیگری نوشتم ولبخندی زد وبه راه خود ادامه داد.مردکورهیچ وقت ندانست که اوچه نوشته است ولی روی تابلو او خوانده میشد...

امروز بهار است ولی من نمیتوانم ان راببینم !!!!!!!

وقتی کارتان رانمیتوانید پیش ببرید استراژی خود راتغییر دهید خواهید دید بهترینهای ممکن خواهد شد باورداشته باشید هرتغییری بهترین چیز برای زندگی است.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت16:2توسط مریم | |

به کجا میروم ؟نمیدانم اما خوب میدانم درانتهای این کوچه پس کوچه های تنهایی چیزی نیست جز هیچ.

خوب میدانم که توشه سفرندارم جزخاطراتی کپک زده و ابرویی شب مانده.

اری منم رهگذر این بیابان سوخته ازاتش اه مسافران در راه مانده.

تونیز هستی همچون خاشاکی که درهر قدم بر جانم فرو می روی وروحم را می خراشی .

کیست در این رنج اباد که هم اوای من شود وپرسشهای بی پاسخم را جوابی باشد؟

فریاد میزنم به بلندای سکوت این بیابان انگشت به دهان مانده و ....

بغض گلویم را میشکنم وتمامی لحظه های غم گرفته در مرداب سینه ام را همچون سیلی بیرون میریزم تابار

گناهان بردوش کشده ام رادر ان غسل دهم.که نو شوم

تازه تازه هچون بوی نم وعطر یاس..

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت19:12توسط مریم | |

قلبی که به عشق تو میتپد چشمی که از دلتنگی تو میگوید

دستی که در حسرت گرمی دستان تو نشسته پاهایی که به امید رسیدن به تو اولین قدم را برداشته!

این قلبم است که عاشق توست این چشمان من است که باران عشق در آن می بارد

و این لبهای من است که برای تو میخواند شعر دلتنگی را...............وجودم به خاطر فاصله هاست که سرد است

حضورت در کنارم تنها آرزوی من است بتاب ای خورشید همیشه تابانم که گرمای تو شامل حال من است!

این قلب من است که بی تاب است سالهاست که گرفتار است به درد عشق دچار است

دوای دردم هستی ای تو که تنها دلیل نفس کشیدنم هستی !

دریچه ای رو به خوشبختی باز میکنم و با خیال تو در آسمان تنهایی پرواز میکنم!

به بالهایی که به عشق تو هوس پرواز کرده اند میرسم !

به اوج آسمانی که به عشق تو آبی شده!

دل من برای تو ذره ای شده دلتنگم و برایت در سقف آبی آسمان مینویسم!

مینویسم تا هر جایی بخوانی آنچه درون قلب من است!

دوستت دارم عشق من این تنها حرف دل من است!

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت15:35توسط مریم | |

به شهر عشق نمیروم بی تو هرگز

نشم عاشق نمیروم بی تو هرگز

غروب بی کسی ها مونسم شد

ببین بی تو چه پیرم بی تو هرگز

نیای روزی که روی لب باشه آهی

نه عشق باشه نه از من یه نگاهی

نیای روزی ببینی از غم تو نمونده بر سرم موی سیاهی

میدونم که تو عاشق پرستی

به روی من چرا درهارو بستی

نمیگیری سراغی از دل من

چرا کوه امیدم رو شکستی

نه یه لبخند نه حرفی تازه دارم

تو رفتی جز خدا چیزی ندارم

نیاد روزی ببینم بی قراری

به راهی پر ز غم عزم داری

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت20:51توسط مریم | |

من تموم زندگیمو پای عشق تو گذاشتم   خرج احساس تو کردم هر چی داشتم و نداشتم  واسه ابی نگاهت دلمو زدم به دریا سیب ممنوعه رو چیدم مثل ادم واسه حوا  بین خطهای رودستت خط زندگیمو دیدم روی بوم کهنه ی طرح چشماتو کشیدم                   

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت20:36توسط مریم | |

پسربه دخترگفت اگه یه روز ی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام  تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم .دخترلبخندی زد وگفت ممنونم تااینکه یک روز اون اتفاق افتاد.... حال دخترخوب نبود....نیازفوری به قلب داشت...ازپسرخبری نبود ...دخترباخودش میگفت ...میدونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم توقلبتو به من بدی وبه خاطر من خودتو فداکنی ولی این بود اون حرفات ...حتی برای دیدنم هم نیومدی ...شایدمن هیچ وقت زنده نباشم ....ارام گریست ودیگر هیچ چیز نفهمید ....چشمانش راباز کرد دکتربالای سرش بود به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده ؟دکتر گفت نگران نباشیدپیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شمابایداستراحت کنید...درضمن این نامه برای شماست ...!دخترنامه روبرداشت .اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد .بازش کرد ودرون ان چنین نوشته شده بود.سلام عزیزم الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام .ازدستم ناراحت نباش که بهت سرنزدم چون میدونستم اگه بیام هرگزنمیذاری که قلبمو بهت بدم. پس نیومدم  تابتونم این کارو انجام بدم ...امیدوارم عملت موفقیت امیز بوده باشه .عاشقتم تا بی نهایت                                                       دختر نمیتوانست باورکند..این کارو کرده بود اون قلبشوبه دختر داده بود ارام اسم پسر راصداکرد وقطره  های اشک روی صورتش جاری شد .وبه خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشوباورنکردم......

 

                    jz7s37twv5cuc4xa0wuc.jpg

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت10:51توسط مریم | |

دل هایی که باهم انس میگیرند دولحظه راهرگزفراموش نمی کنند لحظه ایی که همدیگرراشناخته اند ولحظه ایی که روزگار انهارا ازیکدیگر جدا میکند.

یا رب ای کاش آشنایی ها نبود

یا به دنبالش جدایی ها نبود

یا که او با من نمی گشت آشنا

یا که از هم نمی گشتیم جدا

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت0:12توسط مریم | |

وقتی درکوچه های تنگ وتاریک شهردورازیارمردم مرا درتابوتی گذاریدوروی ان رابا پارچه ی سیاهی بکشیدتامردم بدانندکه روزگارم سیاه بودوچشمانم رابازبگذارید تاهمه ببینندچشم انتظاریارازدنیارفته ام ودستانم رابازبگذارید تاهمگان ببینند که بادست خالی ازاین دنیا رفته ام ودراخرتکه یخی برقبرم بگذاریدتابابالا امدن خورشیدذره ذره اب شودوبجای مادرم برقبرم بگرید.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت0:5توسط مریم | |

به حرمت ان شاخه گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد به حرمت قدم هایی که باهم دران کوچه ی همیشگی زدیم به حرمت بوسه هایم نه توحتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی قصه به پایان رسید ومن همچنان درخیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد قصه به پایان رسید ومن هنوز بی عشق تو ازتمام روبا هادلگیرم .....

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت15:19توسط مریم | |

امروز دیگرتوراترک خواهم کرد.اصرارنکن دیگرنمی مانم .بعدازاین همه که مراازردی حالادر این دقایق اخربا من مهربانی میکنی؟ این اشک های گرم وسوزانی که در چشمانم غلتانست باتوچه می گویند واز من چه می خواهند؟ جزاینکه تنها وفاداری را ارزو می کنند؟ولی من انها رامایوسانه از خودم می رانم چون وفایی درتو نمیابم.اری می روم خداحافظ.دوست دارم ازتو جان بسپارم تا صدای قهقه خندهایت رابگوشم نشنوم. بگذاربروم واز فرسنگها دور باشم .نمی دانم به من چه خواهند گفت درحالیکه با دلی شکسته وپریشان باز می گردم وباتو چه خواهند کرد ان ناز وعشوه هایی که تورت مجذوب کرده است بردل ها اتش می زنی اما باز گناه را به من نصبت خواهند نهاد.راست است که یک دل ویک عشق تورا کافی نیست توبایددلها بسوزی بدبخت من که جز یک دل ویک عشق نداشتم.خداحافظ گریه نکن که باور نمی کنم که مرا دوست بداری .شاید این اشک ها به خاطر تنهایی باشد ولی نترس تو را تنها نمی گذارند .این من هستم که باید بگریم تنها من هستم که جزتو ندارم وتوهم مرانمیخواهی .من بایداه بکشم واشک بریزم ولی کجادر تواثرخواهد کرد؟می خواهم بروم دیگر این سوگندها که درپیشم یاد می کنی وقسم ها که پی در پی برزبان می اوری نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .فراق توبرایم سخت است زیادولی بیش از این تاب بی وفایی و بی مهری هایت راندارم.کجا برایم عزیز ودوست داشتنی تراز کنار توبود اگربا من کمی مهربان می بودی؟حال که مرادوست نمی داری حال که بامن بی وفایی میکنی حال که من پناهگاهت نیستم  حال که.......دیگر خداحافظ.

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت18:56توسط مریم | |

امشب ازاون شباس که من دوباره دیونه بشم /تومستی وبی خبری اسیر می خونه بشم /امشب ازاون شباس که من دلم می خواد دادبزنم              توشهراین غریبه ها دردموفریادبزنم /دلم گرفته ازاسمون هم اززمین هم اززمون/توزندگیم چقدرغمه دلم گرفته ازهمه ای روزگارلعنتی تلخه بهت هرچی بگم من به زمینواسمون دست رفاقت نمیدم

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت10:52توسط مریم | |

یعنی میشه که مادوتایه روز بهم برسیم؟                  مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم  

 یعنی میشه خوشی بیاددورماتوری بکشه؟               بهارزوهاش برسه هرکه دوری بکشه؟  

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟    کاشکی بدونم چقدربایدمکافات بکشم  

  یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟        چراتاحالا نشده شاید گناه من باشه   

یعنی میشه که دستامون با هم مثل یه رشته باشه؟ هرکی برای اون یکی درس مثل فرشته باشه     

 یعنی میشه باهم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟     یه خواب راحت بکنیم  یه اه راحت بکشیم 

یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من دیوونت؟             دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونه     

یعنی میشه باهم باشیم منو خدامون وخودت؟          درست مثل تولدم درست مثل تولدت      

 یعنی میشه کهجای من فقط روی چشمات باشه ؟   تکیه کلام تو باز من میمیرم برات باشه؟   

 یعنی میشه فقط یه بار خدابه ما نگاه کنه؟          میگی نمیشه ولی من همش میگم خدا کنه  

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟      یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت9:0توسط مریم | |

دوست دارم

باور کن که دوستت دار م ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دار م .... ای اميد و آرز وی من ، دنيای من دوستت دار م.... ای تو به زيبايی يک گل سرخ ، به پاکی يک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دار م.... ای تو فصل بهار م ، هميشه يار م ، همدم اين دل پاره پاره ا م دوستت دار م.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبود م ، هستی و تار و پودم دوستت دار م.... ای تو طلوع زندگی ا م ، ناجی لب تشنگی ا م دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ا م ، هميشگی ا م ، ماندنی ا م دوستت دار م.... دوستت دار م

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت19:33توسط مریم | |